ذهن خط خطی من
پر است از جمله های نا تمام…
و شبانه های من چه تند ورق می خورند!
نام ات را لابه لای این سطر های پی پایان
از نو بنویس..
.
.
زیر این تب سرد
شاید با دستهای تو باور کنم
انتهای این خواب پریشان را…
3-11-89
نگاشته شده توسط: abgirsafee | ژانویه 23, 2011
تب سرد
نوشته شده در دستهبندی نشده
پاسخ
پاسخی بگذارید
دستهها
- بدون دسته
خیلی خوب بود ، بالاخره باور میکنی ، یعنی باید بکنی ، بعضی وقتا آدم چاره ای نداره ، پس بهتره بپذیره ، بعضی وقتا نجنگیدن بهتریتن راه ِ .
توسط: مَن در ژانویه 23, 2011
در 9:27 ق.ظ.
بی حوصلگی حاصلش تند تند ورق زدن شبانه هاست. از نو نوشتن نام باور پریشان خاطری نیست. دستهایش را که باور کنی تب سرد تمام می شود. اگر که باور کنیش.
توسط: مارال در ژانویه 23, 2011
در 8:00 ب.ظ.
اين زخم را اگر دست كاري نكني….خوب مي شود…
توسط: پريا در ژانویه 30, 2011
در 11:37 ق.ظ.
باور کن
به انتها رسیده این شب پریشان.
توسط: حدیث در ژانویه 31, 2011
در 10:36 ق.ظ.