گسسته می شوند رشته ها
یک به یک
و کیست که نداند این چه فرجام تلخی ست..
دست دلم بند است
و به فروتنی بند نمی خورد این سبوی پر ترک
تشنه ام،
ای دریغ از نشانه ها….
1-9-89
گسسته می شوند رشته ها
یک به یک
و کیست که نداند این چه فرجام تلخی ست..
دست دلم بند است
و به فروتنی بند نمی خورد این سبوی پر ترک
تشنه ام،
ای دریغ از نشانه ها….
1-9-89
نوشته شده در دستهبندی نشده
جمله ی آخر بد جور به دلم نشست.فقط ربط تصویر را با نوشته درنمی یابم.
توسط: مارال در نوامبر 22, 2010
در 3:22 ب.ظ.
تشنه ام….
توسط: پريا در نوامبر 28, 2010
در 11:26 ق.ظ.
گسسته می شوند رشته ها
و کیست که نداند این چه فرجام تلخی ست…
کاش دست دلت بند نبود…
توسط: حدیث در نوامبر 30, 2010
در 11:14 ق.ظ.